آنچه که من هر روز به مدت یک ساعت بدون صفحه نمایش می آموختم

[ad_1]

اخیراً متوجه شدم که مثل یک نوزاد تازه متولد شده تلفنم را با خودم در اطراف آپارتمانم حمل می کردم. حتی اگر من برای تهیه صبحانه از خواب بلند می شدم – کاری که تمام مدت دست من را به خود مشغول می کند – تلفن من همراه بود. این درک ، همراه با افزایش هشدارهای مربوط به زمان نمایش ، به من الهام بخشید تا سعی کنم یک ساعت در روز را بدون صفحه نمایش صرف کنم.

در ابتدا ، من فکر می کردم فقط بدون تلفن خود می روم ، اما تصمیم گرفتم چالش را برای همه فن آوری گسترش دهم. امیدوارم که این امر باعث شود رابطه سالم تری با صفحه نمایش و وابستگی کمتری به آنها داشته باشم. من همچنین امیدوارم که ساعت جدایی به من کمک کند تا بفهمم اگر تلفن من به لگنم نچسبد اتفاق بدی نمی افتد. (من در شبکه های اجتماعی کار می کنم ، بنابراین نگه داشتن آن در نزدیکی من در طول روز کاری غیرقابل بحث است.) هک ، شاید من حتی می توانم برخی از سرگرمی های جدید را در این راه کشف کنم ، یا حداقل حداقل از طریق مجله های موجود در مجله خود عبور کنم میز کار.

به طور کلی ، من می خواستم آگاهی بیشتری در مورد میزان استفاده از تلفن خود و چگونگی وابستگی واقعاً به آن داشته باشم. و این دقیقاً همان چیزی است که من به دست آوردم. در اینجا آنچه در طی این آزمایش کوچک اتفاق افتاده است.

روز 1

بدون تلفن خودم حتی نمی توانستم این چالش را به درستی شروع کنم. بعد از پایین گذاشتن آن و روشن کردن حالت هواپیما ، یک دفترچه یادداشت گرفتم تا بتوانم مشاهدات خود را پیگیری کنم ، اما بدون تلفن خود ، حتی نمی دانستم چه تاریخی را باید در بالای صفحه قرار دهم.

مجله ای که هنگام شام می خواندم پر از منبع بود که انگشتانم به گوگل می خاریدند و وقتی دوست پسرم از من پرسید آیا می خواهم روز بعد به خرید مواد غذایی بروم ، نمی توانستم برنامه خود را بررسی کنم. من در برابر اصرار برای دستیابی به تلفن خود مقاومت کردم ، اما اعتراف می کنم که لپ تاپم را باز کردم تا در عوض تقویم خود را بررسی کنم. این زمانی بود که من تصمیم گرفتم همه صفحه ها باید از حد مجاز خارج شوند. البته ، وقتی شام تمام شد ، من خودم را با یک کیک کوچک که خیلی دوست داشتنی است و نمی توانم آن را در اینستاگرام پست کنم ، پذیرایی کردم. خوشبختانه ، آنقدر خوشمزه به نظر می رسید که حفاری در آن بدون اینکه ابتدا با پیروانم به اشتراک بگذارم بسیار آسان بود.

بعد از شام ، به مطالعه و تمایلم برای جستجوی مسائل ادامه دادم. اعتراف می کنم که قطعاً دقیقه ها را شمارش می کردم تا ساعتم تمام شود. دلم برای جوابهای اینترنت که در اختیار داشتم تنگ شده است. روز اولم قطعاً به من فهماند که چقدر از تلفنم استفاده می کنم ، و برای چه چیزی از آن استفاده می کنم – حتی چیزی به عنوان خواندن بدون صفحه نمایش.

نیمه هفته

آسانترین روز بدون صفحه نمایش جمعه بود ، زیرا من مشتاقانه لپ تاپ خود را تعطیل و آخر هفته را شروع کردم. من نزدیک به دو ساعت بدون تلفن خود گذراندم و در حالی که افتخار می کردم و سعی کردم آن زمان را به حداکثر برسانم ، احساس کردم که چیزی را از دست می دهم. البته اعلان های بسیار کمی از قلم افتاده بودند و هیچکدام فوری نبودند ، که یک بررسی واقعیت مفید برای روان رنجوری های من بود. یک روز دیگر ، برای کمک به یکی از دوستانم در یک گپ گروهی ، مثل عصبانیت پیام می دادم و وقتی این مسئله حل شد ، واقعاً خوب بود که تلفنم را کمی بگذارم.

آخر هفته تصمیم گرفتم ساعت بدون صفحه خود را به پیاده روی اختصاص دهم. من برای ایمنی تلفنم را به همراه داشتم ، اما تصمیم گرفتم آن را در جیب خود نگه دارم و هدفون را در خانه بگذارم. من قطعاً بیشتر رعایت می کردم و جالب ترین چالش وقتی اتفاق افتاد که برای یک قهوه متوقف شدم. انتظار در لابی بدون تلفن من کاملاً احساس بیگانگی می کرد و نمی دانستم بدون اینکه باریستاها احساس کنم به آنها خیره شده ام چه چیزی را نگاه کنم. من برای گرفتن آن و شروع به پیمایش با انگیزه مبارزه کردم ، حتی اگر انتظار کل کمتر از سه دقیقه بود. من تنها کسی بودم که منتظر تلفنش نبودم.

ارزش این ارزش در روز یکشنبه ، هنگامی که من نوعی اعلان تبریک دریافت کردم ارزش آن را داشت: زمان نمایش من 27 درصد کاهش یافته بود. بد نیست برای چالشی که از چهارشنبه آغاز شده بود.

کشش نهایی

در طول هفته ، سعی می کردم بهترین زمان روز را پیدا کنم تا تلفن خود را به مدت یک ساعت کنار بگذارم. شما فکر می کنید زمان خواب است ، اما من خیلی سریع فهمیدم که برنامه خواب من شامل بررسی ایمیل ، تقویم ، آب و هوای روز بعد و تمرین Duolingo است. در حالی که برخی از این عادت ها سازنده بودند ، ساعت بدون صفحه به من کمک کرد تا متوجه شوم که بررسی ایمیل قبل از خواب برعکس آرامش اعصابم بود. بنابراین ، من معمولاً این ساعت بدون تلفن را مدتی بین ثبت نام از کار و رفتن به رختخواب برنامه ریزی می کنم.

باید اعتراف کنم که در چند روز آخر این چالش ، من آماده بودم که آن را تمام کنم. من قطعاً بیشتر می خواندم ، اما این در مورد آن بود. بعلاوه ، من در آن زمان داستانهای غیر داستانی می خواندم ، که ممکن است ناامیدکننده باشد وقتی که اینترنت در اختیار نداشتم و مسائل را جستجو می کردم. و هر خاطره ای که ایجاد شده باشد ، خواه مواردی در لیست کارها باشد یا آرزوهای تولد که هنوز هم نیاز به ارسال دارند ، باید در انتظار تمام شدن ساعت یادداشت می شدند.

من خودم را فردی با رابطه نسبتاً سالم با فناوری می دانم ، اما هرگز با این مسئله روبرو نشده ام که از تلفنم برای چه مواردی استفاده می کنم. این کیف پول ، تقویم ، هواشناسی من ، رفیق تمرین من و موارد دیگر است. خوشحالم که این آزمایش را انجام دادم ، زیرا به من نشان داد که چقدر به تلفنم متصل هستم ، اما مطمئناً چالش برانگیز بود. این قطعاً به من کمک کرد تا با عادتهایم درمورد فن آوری مقابله کنم ، و من متوجه شده ام که خیلی راحت تر تلفن را در اتاق دیگر می گذارم یا چند ساعت آن را فراموش می کنم. این چالش همچنین به من در این احساس “از دست رفتن” کمک کرد – هنگامی که دوباره آن را تهیه کنید ، این اعلان ها وجود خواهد داشت و به هر حال به ندرت فوری هستند.

شفافیت کامل: فکر نمی کنم عادت گذراندن ساعتی متمرکز بدون تلفن را ادامه دهم. این چالش قطعاً در مورد میزان استفاده من بصیرت بود ، اما در مورد میزان مفید بودن آن نیز بینش داشت. اگر چیزی وجود داشته باشد ، من فهمیدم که تلفن من چقدر با زندگی روزمره من یکپارچه است و تلاش کردم تا این سودمندی را ارائه دهم و راحت باشم. در حالی که بدون شک داشتن مدتی از حضور در من برای من سالم بود و سعی می کنم آن دوره ها را به جلو حرکت دهم ، بیشتر به این توجه خواهم داشت که از چند بار استفاده از آن و برای چه کاری استفاده می کنم.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>