برای شروع کار بعد از بارداری 18 ماه طول کشید

[ad_1]

ورزشکار خسته زن که در ورزشگاه با دستان روی زانو ایستاده است.  زن جوان مصمم که بعد از تمرین در کلوپ سلامتی استراحت می کند.  او لباس ورزشی به تن دارد.

شلوار استرچ ، موهای پر از موج ساحلی ، رژ لب زده و عینک آفتابی که به گونه ای هنرمندانه برای پنهان کردن کیسه های همیشه زیر چشم من قرار داده شده بود ، برای چک هفته هشت هفته ای پس از زایمان آماده بودم. من می دانستم که دکترم به من چراغ سبز می دهد تا دوباره به تمرین منظم برگردم ، و من به عنوان یک متعصب تناسب اندام که خود را معرفی می کردم ، مضطرب بودم که دوباره به وزنه ها برگردم و کنترل بدنم را شروع کنم ، ماهها اجاره اش به دنبال یک مکالمه کوتاه ، چک اسکار و امتحان ، من از شنیدن این کلمات “شما خوب هستی که خوشحال شدی” خوشحال شدم.

من خودم را به خانه رساندم و به محض خوابیدن کودک ، یک فنجان قهوه ولرم (معروف به “درجه حرارت چاقی”) رها کردم ، وزنه های آزادم را گردگیری کردم و لیزو را در هدفون هایم جمع کردم. من در منطقه بودم و آماده شکستن اولین تمرین پس از زایمان بودم. متاسفانه ، بدن من نبود.

چند نکته بود که من را به این درک واداشت. در ابتدا ، فکر کردم که تازه از فرم خارج شده ام. علائم منظم آتروفی عضلانی خود را نشان می داد و من را مسخره می کرد در حالی که بازوهای رشته فرنگی مانند من سعی داشتند 20 پوند اضافی را که از کف به زمین حمل می کردم به حالت تخته برسانم. سپس تنگی نفس پیش آمد. بعد از چند جک جهنده داشتم نفس می کشیدم. اما وقتی این جلسات اولیه تمرین را تحت فشار قرار می دادم ، چیز دیگری احساس دلهره می کرد.

من در منطقه بودم و آماده شکستن اولین تمرین پس از زایمان بودم. متاسفانه ، بدن من نبود.

در اواخر سه ماهه دوم بارداری ، من در ورزشگاه مشغول انجام حرکت اسکوات جام بودم ، حرکتی که در آن وزنه را تا سینه نگه دارید و اسکات را انجام دهید. من در طول زندگی بزرگسالی خود و حتی در طول بارداری هزاران بار این تمرین را انجام داده ام ، بنابراین می دانستم که بدن من قادر به چه کاری است. متأسفانه ، من نمی دانستم که همیشه در حال تغییر چیست باردار بدن قادر بود و. . . ضربه محکم و ناگهانی. احساس کردم یک تیراندازی مستقیم از لگنم در می آید.

هنگامی که احساس می کنید در سالن ورزش یک ضربه محکم و ناگهانی احساس می کنید ، این معمولاً نشان می دهد که باید آنجا را ترک کنید ، بنابراین این همان کاری است که من انجام دادم. به ماشینم رسیدم و بلافاصله با مامایم تماس گرفتم تا از اتفاقاتش مطلع شود. خوشبختانه ، او نگران کودک نبود ، اما او به من دستور داد که در اسرع وقت کمی استراحت کنم و یک باند شکم در آمازون سفارش دهم. من دستورات او را دنبال کردم ، اما به نظر نمی رسید درد بهبود یابد. بنابراین ، من فقط استراحت کردم و منتظر روزی شدم که بتوانم بسته شادی را که بدون اجاره در بدن من زندگی می کرد ، بیرون بریزم.

به نظر می رسد که این رباط کوچک به نام سمفیز شرمگاهی وجود دارد که سمت راست و سمت چپ استخوان شرمگاه شما را به هم متصل می کند. و در طی آن جلسه بدنسازی ، وزن بدن خودم – بعلاوه وزن کودک ، جفت و البته جام مخصوص اسکات من – فشار بیشتری روی آن رباط کوچک وارد کرد و آن را بیش از حد تحمل کشید. طی هفته های منتهی به تولد ، حال آن بدتر شده است.

به طور طبیعی ، من فرض کردم که وقتی کودک بیرون رفت ، همه چیز به حالت عادی برمی گردد. پسر ، من اشتباه کردم همانطور که در اتاق نشیمنم نشسته ام ، و در آن دوران زندگی خود تأمل می کنم ، کودک 18 ماهه ام کاملاً در تختخوابش خوابیده است. 18 ماه طول کشید تا به نقطه ای رسیدم که در نهایت دوباره احساس راحتی می کنم و دوباره می توانم در آن تمرین کنم.

در یک سال و نیم گذشته ، سعی کردم به عقب برگردم ، اما هر بار که یک قدم به جلو برمی داشتم ، دو قدم عقب بود. بدن من برای بهبودی التماس می کرد ، بنابراین اجازه دادم. از دست دادن امتیاز ورزش مانند از دست دادن بخشی از وجود من برای نزدیک به دو سال از زندگی ام بود. این نیمکت نشینی بود چون مربی شما را دوست ندارد ، به جز در این حالت مربی بدن خودم بود. احساس ضعف و شرمندگی کردم ، مثل اینکه کار اشتباهی انجام داده ام. من چه کار کردم که لیاقت احساس این همه درد را داشتم با انجام یکی از معدود کارهایی که به من کمک می کند دوباره مثل خودم باشم؟

هر وقت یک قدم به جلو برمی داشتم ، دو قدم به عقب برمی گشت. بدن من برای بهبودی التماس می کرد ، بنابراین اجازه دادم.

نسبت به دوستان یا اعضای خانواده که زایمان کرده بودند و عملاً از بیمارستان به خانه رد می شدند ، احساس کینه می کردم. من نسبت به مادرانی که آخر هفته در حالی که شریک زندگی آنها در کنار نوزادانشان در خانه بودند ، تعریق می کردند ، احساس حسادت می کردم. و حتی مادران مرا شروع نکنید که در حال سلفی گرفتن از درخشش کلاس پس از یوگا خود با یک کودک بر روی لگن خود بودند. من نمی توانستم با هیچ یک از آنها ارتباط برقرار کنم. احساس می کردم خیلی منزوی و قضاوت شده ام. احتمالاً ، چون من در مورد مادران قبل از خودم قضاوت کرده ام که آنها نیز به دلایلی که هرگز نمی دانم سکوت کرده اند ، تلاش کرده اند.

سرانجام ، پس از 18 ماه طولانی ، و تلاشهای “ناکام” بیشمار ، امتیاز ورزش را بدست آوردم. مثل قبل نیست و من می ترسم که دیگر هرگز تکرار نشود ، اما من این کار را می کنم.

اگر احساس می کنید عقب هستید یا باید کارهای بیشتری انجام دهید ، فقط بدانید که مادرانی آنجا هستند که همان احساس شما را دارند. هر کس روش خاص خود را برای کار با چالش ها دارد برخی از آنها یک کتاب باز هستند – همه جزئیات زندگی خود را در طول مسیر به اشتراک می گذارند – در حالی که دیگران ترجیح می دهند از طریق مبارزات درون سر خود ، یا نوشتن آنها روی کاغذ کار کنند. هیچ راه درست یا غلطی وجود ندارد؛ فقط راه خودته

مهم است که در هر مرحله خود و داستان خود را ارج بگذارید. شما یک زندگی انسانی ایجاد کرده اید ، و این واقعاً باورنکردنی است. ما بیش از توانایی خود برای قرار گرفتن در قالبی که جامعه برای ما ایجاد کرده است ، ارزش بیشتری داریم. ما بیش از مجموع چیزهایی هستیم که می توانیم در طول روز جای دهیم. ما لیاقت این را داریم که به خاطر عشق به عنوان مادر ، مهربانی به عنوان دوست ، از خود گذشتگی به عنوان شریک زندگی و بسیاری موارد دیگر مورد ارزش قرار بگیریم. اگر چیزی وجود داشته باشد که از وقت خاموش خود یاد بگیرم ، این وجود قدرت در سکون است. عزیزم تو قدرت هستی

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>