بررسی پایان Netflix در پشت چشم او

[ad_1]

پشت چشمانش

پشت چشمانش یک ساعت تماشایی شدید است زیرا به بررسی مضامین سنگین مانند وسواس ، سو abuse مصرف مواد مخدر ، بیماری روانی و رویاهای شفاف می پردازد. داستان زوج متاهل دیوید (تام باتمن) و آدل (ایو هوسون) را دنبال می كند كه در نهایت هر دو در یك رابطه با همكار دیوید ، لوئیز (با بازی سیمونا براون) در هم آمیخته اند. در ابتدا ، به نظر می رسد خط متوسط ​​داستان تلویزیونی شما در مورد مردی در یک ازدواج ناخوشایند است که همسرش را تقلب می کند و به نظر نمی رسد جلوی خودش را بگیرد. هرچند خیلی سریع ، متوجه می شوید که ازدواج دیوید و آدل بیش از آنچه که تصور می شود وجود دارد و نگران لوئیز و درگیری او هستید. همانطور که مشخص شد ، این دلیل خوبی دارد.

در حالی که لوئیز و آدل در اوایل این مجموعه شش قسمتی دوستی راحت و عجیبی را تجربه می کنند ، شما شروع به تعجب می کنید که آیا ممکن است به نوعی آدل بداند لوئیز همان کسی است که با شوهرش می خوابد در آنجا نیست. این دو شخصیت چندان مشترک نیستند ، از جمله آدل یک خانه دار ثروتمند که با روانپزشک ازدواج کرده است و لوئیز به عنوان دستیار پاره وقت روانپزشک گفته شده است. پس چرا دیگر ادل می خواهد اینقدر به لوئیز نزدیک باشد؟ در چند قسمت اول ، تلاش برای کشف جایی که جذابیت مسلماً هیجان انگیز است. دیدن یک شخصیت مثل لوئیز ، یک مادر تنها ، دنبال آنچه او می خواهد می رود و نیازهای او را در اولویت قرار می دهد ، با وجود زندگی خود را به پسرش اختصاص داده بود تعجب آور بود. اما وقتی صحبت از شخصیت آدل شد ، من ناامید شدم که بفهمم دقیقاً چه چیزی در سر او می گذرد ، زیرا شما می دانید که چیزی وجود دارد – شما فقط نمی توانید انگشت خود را روی آن بگذارید.

هر چند وقتی فهمیدم ، به شدت ناامید شدم. کل نمایش به این فرض بستگی دارد که آدل واقعاً دوست او راب است ، که با هنر رویای شفاف بدن را با او جابجا می کند ، مهارتی که آدل از ترس شبانه به آن مبتلا شده بود. بزرگترین س questionsالات نمایش در قسمت آخر پاسخ داده می شود ، که – اگرچه قطعاً موفق شد من را تا آخر تماشا کنم – اما توضیح شتابزده ای را ایجاد کرد که احساس می کرد از ناکجاآباد بیرون آمده است. در طول سریال ، صحنه هایی از آدل وجود دارد که با احتیاط از هروئین استفاده می کند ، که غیر قابل توضیح است و به همین دلیل کاملاً تصادفی به نظر می رسد ، و فقط در پایان است که می فهمید به این دلیل است که او واقعاً راب بوده است. این تنها سرنخ ظریفی است که در طول نمایش به دست می آوریم مبنی بر اینکه راب می تواند مقصر ازدواج عجیب و غریب دیوید و آدل باشد ، و صادقانه بگویم از نظر من کافی نیست.

ما با راب به عنوان دوست آدل از بیمارستان روانپزشکی آشنا می شویم و در بیشتر موارد متقاعد می شویم که او به او فشار می آورد. فقط وقتی آدل راب را به ملاقات نامزد خود ، دیوید ، دیوید ، می برد ، جرقه ها شروع به پرواز می کنند ، اما حتی در این صورت مدتی طول می کشد تا بفهمد که راب واقعاً آرزو می کند دیوید باشد. توضیحات مبهم و مختلف مفهوم رویای شفاف وقتی با دیدن فلش بک از راب و آدل در حال تغییر دادن بدنه در گذشته روبرو می شوند ، و در قسمت آخر ، راب را در حال تعویض اجسام با لوئیز نیز می بینید. سپس می فهمید که این راب است که تمام این مدت او را تماشا کرده اید. راب که در اپیزود اول با لوئیز ملاقات کرد ، راب که دیوید هر شب به خانه می آید و (بله ، حدس می زدید) راب که دیوید در پایان دوباره ازدواج می کند ، علی رغم اینکه ظاهرش دقیقاً شبیه لوئیز است. به راحتی می توان گفت که در پایان نمایش ، احساس کردم کمی فریب خورده ام.

این پایان خشمگینانه ای است برای داستانی غیر از این جذاب ، و بین دیوید و لوئیز ، من صادقانه نمی توانم تصمیم بگیرم که سرنوشت بدتری داشته باشد. از یک طرف ، شما واقعاً برای داوود متأسف هستید که از خوشحالی نسبت به الان بی خبر است دو زنانی که او در طول زندگی خود ازدواج کرده در واقع همان مرد بوده اند. از طرف دیگر ، شما نمی توانید از از دست دادن لوئیز به عنوان یک شخصیت غمگین شوید زیرا علیرغم پتانسیل و قابلیت ارتباطی بودن او (تقریباً تنها شخصیتی که می توانید با او ارتباط برقرار کنید) ، او به عنوان وسیله ای برای راب گفت که نگران کننده او باشد داستان.

در مجموع، پشت چشمانش در ابتدا یک ساعت جذاب است ، اما خیلی طولانی طول می کشد تا شروع به کار کند ، و سپس تصمیم می گیرد قسمت های مختلفی را که ارزش توضیح دارد ، در یک پایان ناراحت کننده (و ممکن است اضافه کنیم ، دور از ذهن) بسته بندی کند ، بدون اینکه واقعاً وقت بگذارد یا تلاش کند بذر داستان را در وهله اول بکارید.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>