تنها زندگی کردن در هنگام شیوع بیماری در مورد قدرتم به من آموخت

[ad_1]

عکس زن جوانی که هنگام استراحت روی مبل در خانه متفکر به نظر می رسد

تنها زندگی کردن معمولاً تجربه ای است که من آن را برابر استقلال می دانم ، یکشنبه های تنبلی که روی نیمکتم پراکنده شده اند ، آرامش و سکوت ، و شاید فقط گاهی تنهای تنهایی. اما از زمان وقوع همه گیر شدن ، جهان از هر نظر قابل تصور است – و این شامل تأثیر تحمل سفارش های ماندن در خانه به صورت انفرادی است.

فکر نمی کنم هرگز به همان شخصی که قبلاً هستم برگردم و از این بابت ممنونم.

آنچه در ابتدا یک تازگی بود – وقت اضافی که می توانم به سرگرمی های جدیدی مانند بافندگی ، پیانو بازی یا پیلاتس آنلاین بپردازم – خیلی زود تبدیل به یک کار طاقت فرسا شد. “آیا ما هنوز آنجا هستیم؟” تجربه ای که به طور متناوب گسترش یافته است. در حالی که دوستانی که با خانواده یا هم اتاقی ها زندگی می کردند ، از وضعیت من غبطه می خوردند ، فکر می کردند این بهتر از این است که در یک آپارتمان با افراد دیگر اشتیاق به فیلم های مختلف ، برنامه های تمرینی و زمان های زوم و کنسرت های بلندگو را داشته باشم ، بیشتر از اینکه احساس تعامل اجتماعی داشته باشم. فکر کردم من می توانم اما این شیوع همه گیر برای بسیاری از ما بود: زمانی برای کسب اطلاعات در مورد شکنندگی کتاب قانون جامعه و خودمان.

همانطور که من در بافتن ژاکت کش باف پشمی تلاش می کردم ، بیشتر هنگام گوش دادن به آهنگ جدید Taylor Swift به همین نام ، به زندگی فکر می کردم – زیاد. در یک انحراف زمان از واقعیت ، جایی که روزها به شب تبدیل می شدند (به خصوص در طول تابستان) ، من همه آنچه را که فکر می کردم در زندگی خود می خواستم و به آن احتیاج داشتم ، از بین بردم: لزوماً صرفه جو تر نمی شوم (برگه آمازون من می تواند آن را واگذار کند) ، اما من این کار را کردم شروع به فکر کردن بیشتر در مورد هدف آنچه که من فکر می کردم مهم است قبل از – و چگونه من می خواستم قلب ماجراجویی و شادی قلب پس از همه گیری همه گیر. چرا همیشه از دوچرخه سواری (می توانستم زمین بخورم) یا غلتکی (بارها سقوط کرده ام) یا سفرهای خودجوش دوری می کردم؟ این مدت طولانی در خانه تنها بودن من باعث شد که بخواهم باد را بیش از هر زمان دیگری از کنارم عبور دهد و طعم دنیا را بچشم ، اما با سپاسگذاری بیشتر از آنچه قبلاً احساس می کردم.

صرف این همه وقت در تنهایی نه تنها کاتالوگ کاملی از بهترین بازدیدهای نتفلیکس را به من داد (اکنون واقعاً خودم را بعنوان یک متخصص پخش جریانی حساب می کنم و شاید بتوانم یک پایان نامه بنویسم) ، اما این به من نشان داد که من بسیار قویتر از آنچه فکر می کردم هستم . درست مثل این که از غلتیدن اتومبیل به دلیل افت و خیزهای شرم آور گذشته خودداری کردم ، فهمیدم که به دلیل تنهایی که در مقاطع مختلف زندگی ام احساس کرده ام همیشه از تنها ماندن دور می شوم. نه برای ورود به فالها (حداقل این بار) ، اما حتی علامت Libra من به این معنی بود که از تنهایی ترسیده ام – و همینطور هم شد. اگرچه من به تنهایی در شرایط پیش شیوع زندگی می کردم ، اما همیشه یک قهوه سریع با یک دوست خود را در بین کار ، کلاس های ورزشی و سایر میهمانی ها قرار می دادم ، و با آنها وقت می گذاشتم تا فقط با خودم نباشم. پس از ورود به خانه ، آخرین نمایش ماه را پخش می کردم و چرت می زدم – فقط بیدار می شدم و همه کار را دوباره انجام می دادم (البته به اضافه پاداش اضافی رسانه های اجتماعی).

در طی این بیماری همه گیر ، زمان به تنهایی مراقبه شد. این به فضایی تبدیل شد که من واقعاً می توانستم خودم باشم و بفهمم آن شخص حتی کیست. آیا آن شخص کسی بود که در ساعت 2 بامداد چوب شور با کره بادام زمینی بخورد؟ آره. اما آن شخص همچنین به خواندن کتاب علاقه داشت – عشقی که من در چند سال گذشته به جای رستوران و بیرون رفتن به آن علاقه داشتم – و همچنین ژورنالیسم عمیق ترین و درونی ترین افکار من.

البته ، تمام قرنطینه های تنها کف همه گیر من مثمر ثمر نبودند (احتمالاً بیشتر بود) آمولد) ، اما تفاله آن فراموش نشدنی و لرزش ناپذیر بوده است. من قوی هستم – تقریباً مانند لارا کرافت که روی کاناپه نوردی و شهود قاتل است – و کشف کرده ام که بیش از آنچه می دانستم توانایی آرامش ، متفکر بودن و مهربانی با خودم را دارم. پختن وعده های غذایی خوشمزه برای خودم تبدیل به موضوعی شد که مشتاقانه منتظر آن باشم ، و من سرانجام برای پیاده روی در پارک و احساس خوشحالی از اینکه فقط بوی هوای صاف را حس کردم احساس ارزش می کنم.

قرنطینه کردن به تنهایی دقیقاً انجام نشده است سرگرم کننده، اما چشم نواز بوده است. فکر نمی کنم هرگز به همان شخصی که قبلاً هستم برگردم و از این بابت ممنونم. تغییر غیرقابل تغییر بود.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>