چقدر وزن من بر سلامت روان من تأثیر منفی گذاشت

[ad_1]

بانوان دارای اضافه وزن در باشگاه بدنسازی

تجربه کردن ، قدم گذاشتن روی یک ترازو یک شکل منحصر به فرد از خود شکنجه است. من اکثریت قریب به اتفاق زندگی خود را صرفاً در تلاش برای لاغر کردن ، اتخاذ رویکردهای ناسالم جدی ، که گاهی منجر به پایین آمدن تعداد مقیاس و گاهی افزایش آن می شد ، حتی بیشتر می کردم. مواقعی وجود داشت که خودم را وزن می کردم و از دیدن اینکه یک یا دو پوند می ریزم راحت می شوم ، اما این خوشبختی کوتاه مدت بود زیرا وزنم را دوباره افزایش می دادم (و سپس مقداری) ، که به شدت بر سلامت روانی من تأثیر می گذاشت و راهی که بدنم را دیدم.

سفر سلامتی جسمی هر فرد منحصر به فرد است و گاهی اوقات مقیاس می تواند مفید باشد ، به شما کمک می کند اگر می خواهید وزن کم کنید ، اضافه وزن پیدا کنید یا عضله اضافه کنید پیشرفت خود را پیگیری کنید. برای من ، این دقیقاً هرگز چنین نبوده است. پیگیری اینکه من به طور منظم چقدر وزن دارم – یعنی هر روز مثل ساعت در مقیاس قدم می گذارم – به این معنی است که من دائماً اعدادی را دور سرم می چرخانم: چقدر وزن دارم ، چقدر می خواهم وزن کنم و چقدر لازم هستم دیروز از دست دادن تا این اتفاق بیفتد

از کجا شروع شد

بعد از یک برنامه ریزی بدنی در سال 2019 ، من بقیه روز را به خاطر این واقعیت که بالاترین وزن شخصی خودم را داشته ام ، خودم را ناراحت کردم. حتی اگر از فاکتورهای خاص زندگی که مرا به این مرحله رسانده آگاهی داشتم ، اما خودم را مقصر می دانم که به غذا به عنوان مایه آرامش روی آورده ام و “اجازه داده ام که این غذا بد شود”. اکنون می فهمم که خوردن عاطفی طبیعی است.

رژیم غذایی ثبت نام شده برنا اومالی به POPSUGAR گفت: “غذا به معنای لذت بخش بودن است و می تواند مکانیسم مقابله ای یا راهی برای تسکین خود باشد.” “اگر پرخوری کردید ، خود را به خاطر آن نکشید و سعی کنید در مقابل وسوسه رفع پرخوری با رژیم گرفتن ، حذف وعده های غذایی یا پاکسازی مقاومت کنید.” اما زمان می برد تا متوجه شوم که خوردن احساسی من صرفاً محصولی در دسترس یا وسوسه انگیز نیست ، بلکه نتیجه عدم تعادل در نحوه مراقبت جسمی و روحی از خودم است. بعد از کمی تأمل عمیق در خودم ، هدفم را تعیین کردم که به جایی برسم که دوباره احساس سلامتی کنم.

در گذشته ، رژیم هایی را امتحان می کردم که محدود کردن کدام غذاها باشد یا چه مقدار از آنها – قند ، سدیم ، کربوهیدرات ، روغن – که می توانم در بدن خود قرار دهم. اما هدف همیشه رسیدن به یک عدد مشخص در مقیاس بود ، عددی که بدون ترس از قضاوت یا تنفر از خودم می توانم با صدای بلند بگویم. با ترس از دلسرد شدن نسبت به پیشرفتم با سنجیدن فواصل مکرر ، تصمیم گرفتم این لطف را به خودم بکنم که تا جسمی بعدی ام که یک سال بعد برگزار می شود ، در مقیاس دیگری قدم نگذارم.

این تصمیمی نبود که من به آرامی اتخاذ کنم ، زیرا این به معنای از دست دادن چارچوبی است که به واسطه آن به زندگی عادت کرده ام. بنابراین من با آنچه می دانستم شروع کردم و تصمیم گرفتم به طور منظم ورزش کنم و غذاهای سالم بخورم که احساس خوبی به من می دهد ، یعنی غذاهایی که به دلیل محدودیت های زیادی در رژیم غذایی از جمله عدم تحمل گلوتن ، عدم تحمل لاکتوز و حساسیت به غذاهای FODMAP بالا. من همچنین از شمارش کالری دست کشیدم و تمرکزم را به خوردن بصری تغییر دادم. غذا خوردن بصری شامل وقت گذاشتن برای احساس گرسنگی یا سیری من است و بر اساس این احساسات عمل می کنم. این کار همچنین شامل کنار گذاشتن ذهنیت رژیم غذایی بود که مدتها در آن گیر کرده بودم و به خودم اجازه می دادم غذاهای کم کالری را در حد متوسط ​​مصرف کنم بدون اینکه اجازه دهم کربوهیدرات ها و قندها روی ذهنم سنگینی کنند.

دشوارترین قسمت این گام جدید ، ایجاد آرامش با غذا و تنظیم ذهنیت من در مورد آنچه “مجاز به خوردن” و بدنم بود و احساس بهترین حالت را داشت. قبل از تصمیم برای تصمیم گیری در مورد این روش جدید ، به خودم می گفتم غذاهای راحتی مانند سیب زمینی سرخ کرده ، کلوچه ها و پیتزا کاملاً ممنوع بودند ، مهم نیست که چقدر آنها را هوس می کردم. سرانجام ، به جایی رسیدم که دیگر از دست دادن تمام پیشرفت خود وحشت نداشتم زیرا یک مشت چیپس سیب زمینی خوردم ، و فهمیدم که قبول کردن به ولع مصرف من بسیار مفید است و حتی مفیدتر از نادیده گرفتن کامل آنها است. قسمت آخر برنامه بازی من حفظ روال تمرینی بود که مرا تشویق می کرد بدون اینکه از ورزش به عنوان راهی برای تنبیه کردن خودم بخاطر خوردن هرچیزی که “غذای سالم” نیست ، دست به دست دهم ، خودم را تحت فشار قرار دهم. رویکرد جدید برای تغذیه سالم.

چگونه می توانم تعریف کنم که توسط یک عدد تعریف می شود

پس از چند هفته پایبندی به برنامه خودم ساخته ، متوجه شدم که شروع به پیشرفت کردم. با توجه به تناسب لباس و احساسی که از نظر جسمی احساس می کردم می توانم وزن کم کنم. مطمئناً ، وقتی پوندها کاهش یافتند ، کنجکاو شدم و می خواستم در یک مقیاس قدم بگذارم ، اما ، به عنوان بخشی از برنامه جدیدم ، دیگر مالک آن نبودم. این به من کمک کرد تا در برابر اصرار برای اندازه گیری وزن مقاومت کنم ، اما همچنین به من فرصت داد تا در مورد آنچه امیدوارم از دیدن یک شماره جدید خیره شده به من خیره شوم ، تأمل کنم. از نظر تئوری ، من تعداد را می دیدم و احساس می کردم که برای رسیدن به جلو حرکت می کنم تا زمانی که به وزن هدف خود برسم. اما من می دانستم که ، هر تعداد هم که می بینم ، بازهم احساس ناامیدی می کنم که هنوز نمی توانم توضیح دهم ، و خوشحالم که برای هزارمین بار از قضاوت خودم راحت شدم.

یاد گرفتم علائمی را که بدنم سالهاست بیرون می کشد تشخیص دهم.

سرانجام ، من سنجش خود را با استفاده از کدام شلوار جین آغاز کردم ، اما حتی این می تواند یک هفته مثمر ثمر باشد و هفته دیگر دلسرد شود. همانطور که یک بعد از ظهر تلفنم را بیرون آوردم تا یک نوار نوار اندازه گیری به سبد خرید آمازون خود اضافه کنم ، متوقف شدم و خودم را مجبور کردم فکر کنم که چرا اینچ های دور کمرم یا پوندهای دقیق آویزان از بدن من بسیار مهم است وقتی که حالم بهتر شد بیش از گذشته. به هیچ وجه کوچکترین کوچکی نبودم که داشته ام ، اما به خودم این آزادی را داده ام که زندگی را با طرز فکر جدید زندگی کنم. من هنوز هم می خواستم وزن کم کنم ، اما بیش از این ، می خواستم آنچه را که برای بدن و ذهنم بهتر بود انجام دهم.

سرانجام ، من با رویکرد آگاهانه تری نسبت به غذا خوردن روبرو شدم ، که شامل آرام تر خوردن بوی و بافت غذا ، گوش دادن به نشانه های شخصی گرسنگی من و تأمل در مورد احساس غذاهای مختلف بود. تنها زمانی بود که شروع به گوش دادن به بدن خود می کردم که اصول اولیه آن را می طلبید ، مانند آب بیشتر و خواب بیشتر ، خودم را هماهنگ می کنم و به آنچه واقعا نیاز دارم توجه می کنم. من در گذشته برای مدت کوتاهی غذا خوردن و مراقبه آگاهانه را تمرین می کردم ، بنابراین می دانستم که این روشهای تازه کار کردن برای خودم م effectiveثر هستند.

علاوه بر دور نگه داشتن از مقیاس ، به خودم اجازه دادم که یک قدم عقب بروم و تأیید کنم که وقتی استرس داشتم یا ناراحت شدم و چرا این احساسات باعث شد من به غذا روی بیاورم. یاد گرفتم علائمی را که بدنم سالهاست بیرون می کشد ، درخواست استراحت یا هوای تازه یا حتی فقط یک فنجان چای داغ ، تشخیص دهم. بنابراین ، هنگامی که سرانجام شروع به گوش دادن به این علائم و عمل به آنها کردم ، بدن من نه با کوچک کردن سریع من تا وزن هدف ، بلکه با تجهیز این دانش که کوچک تر بودن با شاد بودن معادل نیست ، به من پاداش داد.

آنچه در این راه آموختم

یک سال بعد که هدف خود را تعیین کردم ، برای جسمی سالیانه خود به مطب دکتر بازگشتم. وقتی دیدم که شماره نمودارم کم شده است یا وقتی خانواده ام کاهش وزن را به من تبریک گفتند تعجب نکردم ، اما همچنین تمایلی به جشن گرفتن نداشتم. من می دانستم که مراقبت از بدن و ذهنم روندی مداوم خواهد بود و من این دانش را در سال آینده با خودم حمل کردم زیرا در انجام کاری که باعث می شد احساس سلامتی و محتوای بیشتری داشته باشم ، از جمله پرهیز از مقیاس ، متعهد شدم. یک سال دیگر گذشت و من به مطب دکتر برگشتم تا همه کار را دوباره انجام دهم ، اما متوجه شدم که وزن من از سال قبل تغییر نکرده است. من دقیقاً همان جایی بودم که یک سال پیش بودم و هیچ کجا نزدیک شماره خیالی نبود که یک بار به خودم گفته بودم خوشبختی بی نهایت به من می دهد.

من به جایی رسیده بودم که از این که هستم و از نوع نگاهم راضی هستم و این میزان رضایت با تعداد مشخصی در مقیاس برابری نمی کند.

خواهم گفت ، چند ساعت از خودم ناامید شدم. من سال گذشته را با خوردن غذاهایی که باعث احساس خوبی در بدنم می شد ، زمانی که نیاز به حرکت داشتم ورزش می کردم و وقتی بدنم به من گفت که به استراحت نیاز دارم ، استراحت می کردم. من مراقبه می شدم ، عادت به نوشیدن آب بیشتر پیدا می کردم و به ندرت هشت ساعت خواب را از دست می دادم. پس چرا وزن من پایین نیامده بود؟ بعد از اینکه به خودم وقت دادم تا تأمل کنم ، فهمیدم دلیل این امر این بود که برای اولین بار در زندگی ام به طور فعال سعی در کاهش وزن نداشتم. من به جایی رسیده بودم که از این که هستم و از نوع نگاهم راضی هستم و این میزان رضایت با تعداد مشخصی در مقیاس برابری نمی کند.

با اتخاذ یک نگرش جامع تر به مراقبت از خودم ، من خودم را از نظر وزن تعیین کردم. من یاد گرفتم که چقدر بهزیستی ذهنی و جسمی من با هم مرتبط است من یاد گرفتم که به جای کلمات تمسخر ، با کلمات تشویقی با خودم صحبت کنم. و من فهمیدم که بدن من همیشه در حال تغییر است ، و هیچ شماره ای در هر مقیاس مجاز نیست که خوشبختی من را تهدید کند.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>