چگونه احساس غمگینی به خودم کمک می کنم به اضطرابم کمک می کند

[ad_1]

عکس تمام طول یک زن جوان جذاب که در حالی که روی اتاق خوابش در خانه نشسته است افسرده به نظر می رسد

در بیشتر زندگی ام احساس غم و اندوه چیزی است که سعی کردم آن را پنهان کنم. مرتباً به من می گفتند که “دختران بیش از حد احساساتی هستند” و “سخت تر می شوند” ، بنابراین گریه را برابر یک ضعف ، یک نقص ، چیزی که باید از آن شرم آور بدانم. فکر می کردم غمگین بودن چیزی است که می توانم نادیده بگیرم و از بین خواهد رفت. ویرایشگری با بازخورد سخت؟ مشکلی نیست ، دفعه بعد فقط دو برابر سخت تلاش خواهم کرد. مادر تشخیص داده سرطان؟ مسئله مهمی نیست ، او از پس آن برمی آید ، و من بزرگترین تشویق کننده او خواهم بود. اما ، طی سالها ، متوجه شدم که این احساسات هرگز از بین نمی روند – در عوض ، احساسات من به روشهای غیرمنتظره و غیرمنتظره دیگری مانند عصبانیت ، اضطراب و حتی حملات وحشت بروز می کنند. تقریباً گریه آسان به نظر می رسد!

چند هفته پیش ، مادرم به من پیام داد که احساس ناراحتی می کند و این برای من مانند یک زنگ بیدار است. ما یک نوع پویایی خانوادگی همیشه شاد ، همیشه دارای انگیزه برای نقل قول در حالت آماده به کار داریم – که جای زیادی برای پذیرش اشتباه ، صحبت در مورد افسردگی یا ابراز ناراحتی شما باقی نمی گذارد. اما مادرم ، زنی که وقتی در هنگام شیمی درمانی سرش را می تراشید فرزندانش را آرام می کرد ، اعتراف کرد که ناراحت است. این باعث شد که من هم آن را امتحان کنم. اگر وقتی غمگین شدم و واقعاً به خودم اجازه دادم جای احساسات خود را بجای اینکه فقط مثل همیشه فشار بدهم تصدیق کنم ، چه می کنم؟ نتایج حیرت انگیز بود. در واقع به اضطراب من کمک کرد

من متعهد شده ام که بگذارم در طول ماه گذشته غمگین باشم. من فقط چند قانون ساده دارم: آنچه را که باعث ناراحتی من با صدای بلند یا در یک ژورنال می شود نام می برم ، به خودم اجازه می دهم تا زمانی که طول می کشد غمگین باشم ، و خودم را برای هر چیزی که ناراحت باشم قضاوت نمی کنم بر فراز. من این قوانین را در مورد تمام چیزهایی که در آن دوره از آن ناراحت بودم اعمال کردم ، که از بی بستنی گرفته تا بارداری شیمیایی بود. به خودم گفتم ناراحت بودن مشکلی ندارد و آدم کمتری نیستم زیرا این باعث ناراحتی من می شود. گاهی گریه می کنم ، گاهی می نویسم ، چند بار به مادرم پیام داده ام تا در مورد آن موضوع به او بگویم. اما من همیشه به خودم وقت داده ام تا احساساتم را پردازش کنم.

این تغییر ظریف سلامت روان من را به طرز چشمگیری بهبود بخشیده است. من معمولاً چیزها را به کناری فشار می دهم ، به مشکلات یا احساسات نمی اندیشم تا اینکه در نهایت جوش بخورند. من عملاً یک مدرک در هنر دارم که اجازه می دهد استرس به سطوح غیرقابل کنترل تبدیل شود ، که تقریباً همیشه منجر به واکنش بیش از حد یا حملات وحشت ظاهرا تصادفی بعداً می شود. به بچه هایم برای بازی در شربت خانه داد می زنم؟ من به خاطر خرید نوع اشتباه شیر بادام از شوهرم منفجر می شوم؟ اینها مواردی است که من به آنها افتخار نمی کنم و اگر از ابتدا به درستی با آنچه در واقع باعث ناراحتی من شده بود برخورد می کردم ، ممکن است از آنها اجتناب کنم.

من معمولاً چیزها را به کناری فشار می دهم ، به مشکلات یا احساسات نمی اندیشم تا اینکه در نهایت جوش می آیند.

اینکه به خودم وقت بدهم تا غمگین باشم ، هرچند طولانی یا کوتاه مدت لازم داشته باشم ، بسیار آزاد کننده است – و تا کنون ، در واقع به از بین رفتن غم و اندوه ، بدون خزیدن عقب ، کمک کرده است. این نگرش غم انگیز شما به من کمک می کند تا با مشکلات کنار بیایم و از چالش های زندگی خود عبور کنم. این به من کمک می کند اضطرابم را کنترل کنم و حملات هراس کمتری داشته باشم. بودن به من کمک کرد کمتر غمگین! به عنوان یک پاداش ، به من کمک می کند تا وقتی فرزندانم یا افراد دیگر احساس غم و اندوه می کنند ، همدلی بیشتری داشته باشم ، به جای اینکه بخواهم آنها را وادار کنم که به سرعت احساسات خود را پشت سر بگذارند و به کارهای شادتر مانند من بروند.

نگاه کنید ، من نمی گویم که کاملاً بی عیب و نقص هستم یا در طول زندگی که احساساتم را پایین آورده ام درمان شده ام. من می دانم که این یک کار در حال انجام است ، اما اکنون که می دانم احساس ناراحتی از نظر خودم چقدر عالی است ، هرگز نمی خواهم جلوی این کار را بگیرم. این من هستم ، که به روزهای قبل از نوجوانی گریه در کمد خود بازمی گشتم و به تیلور سویفت گوش می دادم. به جز الان کفش های بهتر ، بلندگو و درک بهتری از خودم و ارزش خودم دارم. زنان هستند احساسی – مردم احساسی هستند – و من دیگر لعنتی نمی دهم.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>