کلید SHINee هرگز فکر نمی کرد که در 30 سالگی هنوز ستاره K-Pop باشد

[ad_1]

در تمام طول سال ، ما مقالاتی را از افرادی جذاب ارائه می دهیم که امسال 30 ساله شده اند – درست به همین ترتیب جذابیت است. (به آن به عنوان یک جشن مشترک تولد فکر کنید.) کلید، از گروه نمادین K-pop شینی، با آوردن ما در طول تاریخ خود به عنوان یک ستاره کی پاپ ، همه چیز را لگد می زند. معروف به سلیقه ماجراجویانه در زیبایی و سبک (مبادا او را فراموش کنیم.) برش وزوز با اسپری رنگ) ، مجری فریبنده با آنها نشست جذابیتویرایشگر زیبایی دیجیتال ، Devon Abelman (البته از طریق Zoom) تا قبل از اولین بازگشت SHINee در تقریباً سه سال گذشته ، نظرات خود را در مورد تاریخ تولدش با بیان خود بیان کند.

بسته به جایی که شما هستید ، من در حال حاضر 30 ساله هستم. از نظر فنی ، در 23 سپتامبر 30 ساله می شوم ، اما در کره ، من در واقع 30 ساله هستم1. وقتی جوان تر بودم ، فکر می کردم تا الان شوهر کسی یا پدر شوم. سی ساله خیلی بزرگ به نظر می رسید. والدین من 28 ساله بودند که ازدواج کردند. من دیگر دیر شده ام. الان حتی نمی توانم تصور کنم.

1 در کره جنوبی ، یک کودک به دلیل سیستم شماره گذاری سنی با ریشه های چینی باستان ، در هنگام تولد یک ساله است.

در واقع فکر نمی کردم هنوز در سن 30 سالگی خواننده شوم. وقتی به سایر هنرمندان نگاه کردم ، متوجه شدم که 30 نفر از شغل های آنها کم می شود. فکر نمی کردم هنوز اینقدر فعالانه این کار را بکنم. اما ، می دانید ، من هنوز هم احساس می کنم 18 ساله هستم. چیزی تغییر نکرده است.

وقتی جوان تر بودم ، تیپی ساکت و کم نظیر بودم ، همیشه مشغول تماشای آداب و رفتار دیگران ، آنچه آنها می گفتند. معمولاً ، وقتی در محیطی با افرادی هستم که با آنها آشنا نیستم ، اطراف خود را می گیرم و همه چیز را یادداشت می کنم. اما درون قلبم ، این شخصیت را داشتم که برای بیرون رفتن مبارزه می کردم. آن جا آتشی بود.

مادرم پرستار و پدرم مشاور سرمایه گذاری مالی بودند. آنها همیشه دوست داشتند من زیاد مطالعه کنم و دکتر شوم ، اما ابدا. من به طور پنهانی در مدرسه رقص می خواندم و البته دوست داشتم آواز بخوانم. در 15 سالگی ، من تست شنوایی را برای SM آغاز کردم2 پشت سر پدر و مادرم. بعد از ممیزی SM ، پدر و مادرم را نشستم و به آنها گفتم که می خواهم یک بت باشم. (البته من واقعاً آن را دریافت نکردم.) والدینم واقعاً شوکه شده بودند. آنها قبلاً هرگز آن طرف من را ندیده بودند. آنها گفتند: “تو خیلی بچه خجالتی هستی”. “شما نمی توانید یک ستاره باشید.” آنها حرفهای من را باور نمی کردند. احساس می کردم پدر و مادرم علیه من قیام می کنند.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>